خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





گلچین شعر های کوتاه 52

    عـــــزيزی داری ؟

    جان عـــــــزيزت
    بیا نبـــــودنت را بردار و ببــــــر .. !


    بهاره حصاری

     

     

     

     

     

    به کسی که عاشق نیست
    آمدن پاییز را
    این گونه خبر دهید ،خودش می فهمد
    آرام آرام
    جوری که ناراحت نشود بگویید
    سه ماه تعطیلی!


    رسول ادهمی

     

     

     

     

     

    تو مى توانستى تاج سرم باشى
    كه انگار من پادشاه عاشقان جهانم
     و تو ملكه ى رشك برانگيزِ شعرها،
    چه فايده
    حالا هر دو آدم هاى معمولى هستيم...


    كامران رسول زاده

     

     

     

     

     

    مرا به یاد خیابانی بینداز
    پر از پاییز
    و مردی که دست هایم را
    به "مهر" می گرفت...


    نیکی فیروزکوهي

     

     

     

     

     

    ‍ ‍ بـیـچــاره پاییـز !!! فصل سوء تعبیرهاســت
    مهـــر مـی آیـد
    عـشـق مـی روید  می شود فصل عاشــقانـه ها
    مهر مـی آیـد
    عـشق می مـیـرد  می شود فصل خـــزان .


     افسانه حقیقی

     

     

     

     

     

    بـــگو ای شمس تبریزی
                   از آن می هـــای پاییزی

    به خود در ساغرم ریزی
                   نفــــرمـــایی غلامی را


    مولانا

     

     

     

     

     

    باز هم مهر ماه آمد
    همان مهری که
    مهرت را به دلم انداخت
    اما چه فایده
    این مهر هر سال تکرار میشود
    اما مهر تو هرگز...


    بهار میرزایی

     

     

     

     

     

    پاییز آمدست !
    کــــه خود را ببارمت.
    پاییز لفظ دیگر ؛
    "من دوست دارمت"
    بر باد می دهــم ،
    همـه ی بــود خویش را !
    یعنی تو را ؛
    به دست خودت می سپارمت...


    سید مهدی موسوی

     

     

     

     

     

    پاییز شد فصل انار و پرتقال است
    فصلی که سركردن بدون تو محال است

    گفتی که در پاییز می آیی سراغم
    با آن انار قرمزی که بی مثال است

    پاییز شد حتما بمان بر روی قولت
    تا حس کنم این عاشقی طبق روال است

    در من هوای با تو بودن زیر باران
    در کوچه های سبز و زیبای شمال است

    در ذهن تو می دانم این را که همیشه
    این قدر عاشق بودنم جای سوال است!

    برگرد با آغوش بازی که یقینا
    چون شیر یک مادر گوارا و حلال است...


    مرضیه فریدونی

     

     

     

     

     

    آمدن روز
    ربطی به خورشید
    یا صدای گنجشک ها ندارد
    تو باید موهای سیاهت را کنار بزنی...


    محسن حسینخانی

     

     

     

     

     

    که نگویم چقــدر بـــی تابم... دیوانه، خودت کـه از دلم باخبری..." src="http://www.axgig.com/images/78329695323131314147.jpg" alt="[ Photo ] گیرم که نگویم چقــدر بـــی تابم... دیوانه، خودت کـه از دلم باخبری..." width="300" height="407" />


    گیرم که نگویم چقــدر بـــی تابم...

    دیوانه، خودت کـه از دلم باخبری...

     

     

     

     

     

    لیلی  خـواهی  بـه  تـربتٖ  مجنون شو

    لـؤلـؤ  خـواهی  بـه  لجـه  جیحون شو

    گفتی  کـه  بـرون  شـوم  بـی‌ معرفتی

    با خود چه شوی برو زخود بیرون شو

    رضی‌الدین آرتیمانی

     

     

     

     

     

    هـیچ  هـمـدردی  نمی  یابمٖ  سـزای  خویشتن

    می‌نهم چون بید مجنون سر به پای خویشتن

    صائب تبریزی

     

     

     

     

     

    وحشی باغ معاصٖی را دو روزی سردهید

    تاکجا خواهد رمید آخرشکاررحمت است

    وحشی بافقی

     

     

     

     

     

    یادش همه جا هست
                   خودش نــــوش شما

    ای ننـــگ بـــــــــر او
                   مــرگ بر آغوش شما


    علیرضا آذر

     

     

     

     

     

    دلا معٖاش چنان کن که گر بلغزد پای

    فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

    حافظ

     

     

     

     

     

    دلمٖ را بود از آن پیمان گسل امید یاریها

    به  نومیدی  کشید  آخر همه امیدواریها

    وحشی بافقی

     

     

     

     

     

    تمام شٖـب بـه خيال تـو رفت و مي ديـدم

    كه پشت پرده ی اشكم سپيده سر مي زد

    هوشنگ ابتهاج

     

     

     

     

     

    یا رب تـو مٖـ‍ـرا بکـردهٔ زشـت مگـیـر

    از معصیتم بگذر و طاعت به پـذیـر

    چون مـهـر تـو و نـبـی و اولاد ن‍ـبـی

    نـزد تو شفاعـتـم کـنـد دسـتـم گـیـر

    فیض_کاشانی

     

     

     

     

     

    مـٖژده ای دل کـه دگـر بـاد صـبا باز آمد

    هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

    مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من

    کـان  بـتِ  مـاه رخ از راه وفــا بـاز آمد

    حافظ

     

     

     

     

     

    در ظلمت غــم نور منیر آمده است
    ای‌سوختگان مژده،مجیر آمده است

     

     

     

     

     

    از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم

    هنـــوز پیـــرهنم را نشسته می‌پوشم

    حسین دلجویی

     

     

     

     

     

    از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم

    هنـــوز پیـــرهنم را نشسته می‌پوشم

    حسین دلجویی


    این مطلب تا کنون 20 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : پاییز ,می‌پوشمحسین دلجویی ,نشسته می‌پوشمحسین ,آغوشمهنـــوز پیـــرهنم ,خـواهی  بـه  ,نشسته می‌پوشمحسین دلجویی ,
    گلچین شعر های کوتاه 52

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده